!!!من با خودم قهرم!!!

دردی؛ عظیم دردی ست. با خویشتن نشستن؛ در خویشتن شکستن.

نوروز مبارك، عزيزم ...
ساعت ۳:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٢٩  

سرسبزترين بهار تقديم تو باد .... آواز خوش هزار تقديم تو باد
گويند كه لحظه اي است روييدن عشق .... اين لحظه هزار بار تقديم تو باد
دوستدار هميشگي ....


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٢٧  

به تو عادت کرده بودم .... ای به من نزديکتر از من ...

ای حضورم از تو تازه ...ای نگاهم از تو روشن..

به تو عادت کرده بودم... مثل گلبرگی به شبنم...

مثل عاشقی به غربت ...مثل مجروحی به  مرهم...

لحظه در لحظه عذاب ...لحظه های من بی تو ...

تجربه کردن مرگ زندگی کردن بی تو ...

من که در گريزم از من ...به تو عادت کرده بودم ...

از سکوت و گريه شب ...به تو هجرت کرده بودم..

با گل و سنگ و ستاره از تو صحبت کرده بودم ...

خلوت خاطره هام رو ...با تو قسمت کرده بودم...

به تو عادت کرده بودم .... ای به من نزديکتر از من ...

ای حضورم از تو تازه ...ای نگاهم از تو روشن...

به تو عادت کرده بودم... مثل گلبرگی به شبنم...

مثل عاشقی به غربت ...مثل مجروحی به  مرهم...

---> ابی

 


کلمات کلیدی:
 
بهار من ... تولدت مبارك
ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٢٥  

چند روز ديگر به استقبال بهار زيبا مي ريم ... اين دل من، مهمان زيباي ديگري هم داره ...
آره! تولد محبوبش هم هست ... تولد يه ستاره دنباله دار ... تولد يه فرشته مهربون ....
تولد كسي كه منو مي فهمه، واي!! چه تقارني!! دوست زلال من، گلِ من، تولدت نويد بخش اومدن شكوفه هاي بهاريه ... آغاز زندگي، شادابي، از نو شدن، بهار من... تولدت مبارك ... بهار من... تولدت مبارك ... هميشه سبز و بهاري باش.
به اميد ديدار، يه دوست هميشه همراه، اشكان.


کلمات کلیدی:
 
سلام عزيز ...
ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٢٥  

سلام با مهر ...
يه روز از خواب بيدار مي شي، مي بيني يه اتفاقي افتاده ...يه چيزي كمِ ... آره، خودش! بايد صداش كني ... بايد براش بنويسي ... بايد ببينيش ... هيچي ديگه مهم نيست!! .... واي!! يه بهانه خوب مي خواي ... تفكرات نوجواني ... شرمنده اي ... متاسفي براي خودت!
يه روز به ات مي گه ... كجا با اين عجله!! يه مقدار منطقي باشيم، بهتره تموم بشه!! حتما!! جالب اينه، تو هم مثل اون فكر مي كني، اما كو دست و دل ياري ... واي!! واي!!
تنهايِ تنهايي!! تنهاتر از هميشه! اما نميشه! يه درد مشترك! چرا؟....
همه به ات مي خندند! واقعا مي خندند! هيچ كي باور نمي كنه! مهم نيست... مهم نيست...
بگذريم عزيزم،
ديشب اون وجدانت مهمان(!) من بود، التماس مي كرد، گريه مي كرد ....
به اش قول دادم در اولين فرصت مشكلش رو حل كنم... اولين فرصت ... اولين فرصت ...
اما تو كه مي دوني من خيلي سرم شلوغه!! تو مي دوني!!
امشب مهمان توام ....
مي خوام بدوني، وقتي به تو مي انديشم اين كلمات به ذهنم مي آد:
سلام ... عشق ... صبح ... راز ... لبخند ... هجران ... اشك ... باران ... شب ... خواب ... فرشته ... معصوم...
دوستِ من، دوستِ پاكِ من، دوستِ دلِ من، دركنار من، فرسنگها دور از من، هر جايي هستي، در دل من جاي داري، هميشه! زندانيِ دل شدن هم سخته! خيلي سخت! متاسفم!
خيلي زود بر مي گردم. دوست هميشگي شما، اشكان




کلمات کلیدی:
 
دوباره آغاز
ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٢٥  
سلام به دوست...
سلامی به گرمای محبت او... او که قرار است همیشه دوست باشد و هست...
دوست هميشه همراه من قراره که اينجا برام افتخاری مطلب بنويسه ...
من منتظرم!

این ترانه بوی عیدی که نمی دونم مال فرهاده یا فریدون فروغی این روزا مدام از رادیو پخش می شه و خیلی می چسبه...


کلمات کلیدی:
 
سخت!
ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٢٤  

آره ...روز سختی داشتم!

خيلی سخت!!! و هنوز هم ...

باشه ...آره ...اين نيز بگذرد...


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٢۳  

آره دوست من... 

شده اينقدر دلم بگيره كه نتونم حرف بزنم،

شده بخوام كسي رو تو آغوشم بگيرم و ببوسم اما ...

شده بخوام به كسي هديه بدم، اما ...

شده بخوام صداي كسي رو بشنوم، اما...

شده بخوام تو لحظه هاي تنهاييم كسي رو ببينم، اما ...

آره ...من نه که با خودم قهرم که از خودم بدم مياد!‌

کاش می شد با ديگران قهر کنم يا ازشون بدم بياد...

ولی افسوس...افسوس...

 


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٢٠  
باريد!
آن هم نه باران وبرف ... تگرگ!!!
و من درست وسط ميدان آزادی بودم ... آخ که چقدر دلم يک سيگار می خواست!!! ولی باز هم تسليم محدوديت های زن بودنم شدم و گذشتم!
مهم نيست ... اصلا!
کلمات کلیدی:
 
هوای دلگير!
ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٢٠  

من و آسمان امروز رقيبيم!

آسمان ابريست، دل من هم..

کاش آسمان نبارد امروز، که من سخت هوای باريدن دارم ...

 


کلمات کلیدی:
 
خيال باطل!
ساعت ۸:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٢٠  

گفتم که مگر دل ز تو برداشته ايم          معلوم شد ای دوست که پنداشته ايم

امروز که بی روی تو بگذاشته ايم          دل را به بهانه ها فرو داشته ايم

(حکيم سنائی)


کلمات کلیدی:
 
من يک زنم!
ساعت ٦:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۱٧  
روز جهانی زن (۸ مارس) رو به تمام زنانی که چون من حس زيبای زن بودن رو دوست دارن تبريک می گم.


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۱٦  

شايد   

شاید این روزها که بگذرد دیگر حس آن‌ها نباشد، شاید این روزها که بگذرد بخندم به هر آنچه بوده و هست شاید دیگر طعم تلخ این قهوه، بوی سیگارم، دیگر این نباشد.

 

                                                                 (به نقل از وبلاگ گمنامان حيران)


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۱٥  

چشمی دارم همه پر از صورت دوست          با ديده مرا خوشست تا دوست در اوست

يا دوست بجای ديده يا ديده خود اوست          از ديده و دوست فرق کردن نه نکوست

***

گفتم که مگر دردم از اين دل بشود          بازی بازی دل بشد و درد بماند!!!

(رشيد الدين ميبدی)


کلمات کلیدی:
 
انتقام!
ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۱٤  

بزن بر طبل بی عاری...

تا بعدا با چوبای همون طبله همچين بزنن حالت رو جا بيارن!!!

می گی نه؟!

حالا ببين!

(من و وجدانم هنوز دست به يقه ايم!)


کلمات کلیدی:
 
عشق و منطق!
ساعت ۸:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۱٠  

به تو ياد دادم عاشق شدن را

و دلم می خواست که از تو ياد بگيرم عاشق بودن را

و عاقبت به من آموختی که منطق،عشق را نمی شناسد

...

دستت را از من بگير،‌سرت را از روی شانه هايم بردار

عطر نفسهايت را از من دريغ کن  و بگذار با غم خويش تنها بمانم.

مسعود فردمنش

 


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۸:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٩  

من درد تو را ز دست آسان ندهم


دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم


از دوست به يادگار دردی دارم


کان درد به صد هزرا درمان ندهم


(تصحیح:شعر از مولویست)


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۸  

چه کنم با دل تنها

چه کنم با غم دل

جه کنم با اين درد!

دل من ای دل من!


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٦  

عجب صبری خدا دارد!


کلمات کلیدی:
 
صفر مطلق...بی احساسی کامل
ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٦  

امروز نمی دونم کجای اين کره خاکی هستم!

احساس عجيبی دارم! عجيب ترين حسی که تا حالا داشتم!

بی حسی مطلق! درد بی دردی!! هيچی تو دلم نيست ...هيچی!‌

اصلا دلی نيست...

واقعا نيست!؟!

نه انگار يه چيزايی هست...آخه نوشتن اين پست اشکم رو در آورد!!!

( ده تا فحش آبدار به خودم دادم... بعد چون از خودم خجالت کشيدم همش رو پاک کردم!)


کلمات کلیدی:
 
به کجا چنين شتابان؟!!
ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۳  

- حواست هست داری چکار می کنی؟

- آره !

ـ می دونی داری اشتباه می کنی؟

ـ می دونم!

ـ می دونی عاقبت کارت چی می شه؟

ـ آره! می دونم!

ـ با اين سن و سالت داری بچگی می کنی!‌ ديگه خودت می دونی!‌من اصلا ديگه بهت حرفی نمی زنم!

ـ  ...

( اين گفتگوی من و وجدانم بود که ديشب تا صبح بيش از ده بار مرور شد!)


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۸:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۳  

مکن ز غصه شکايت که در طريق طلب             به راحتی نرسيد آنکه زحمتی نکشيد.

                                                                         ----------->  حافظ

                 


کلمات کلیدی: