!!!من با خودم قهرم!!!

دردی؛ عظیم دردی ست. با خویشتن نشستن؛ در خویشتن شکستن.

 
ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٢٩  

می خوام برم بهشت زهرا...

اگه نرم می ترکم امروز!


کلمات کلیدی:
 
وای بر من!
ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٢٩  

ای کاش این دستها از آن من نبود!

این دستهای کثیف و لعنتی که امروز صبح فرمانبر شیطان شد و کرد آنچه که ناکردنی بود!

آخر من و خشونت! سیلی بر گوش کسی نواختن نه کار من بود! آنهم چه کسی؟

کودکم! امید زندگیم! آه از پشیمانی...آه!

کاش مرده بودم دیشب!


کلمات کلیدی:
 
هر چه می خواهد دل تنگم می گویم!
ساعت ۱:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٢٥  

الان جدا تصمیم گرفتم که همه چرت و پرت هایی که تو مغز بیمارم لول می زنه رو بنویسم به این امید که بعدش خوابم ببره!

از زمان متنفرم! مرده شورش رو ببرن که وقتی به گذرانش احتیاج داری مرگش می گیره و وقتی خوشی مثل سگ می دوه! ازون گذشته هیچ جوری نمی شه به عقب برش گردوند! من الان شدیدا احتیاج دارم به این که بتونم فکر کنم همون آدمی هستم که ۲ سال پیش بودم و می تونم یه کارایی بکنم و یه حرفهایی بزنم و یه فکرهایی بکنم، که نمی تونم!

چرا وقتی آدم دلش یه چیزیو می خواد باید مجبور بشه خودش رو خر کنه که اون چیز رو نمی خواد؟

از آدمهایی که با هزار ترفند دنبال این هستن که بهت بقبولونن که تو همون چیزی رو می گی که اونها می گن، و همون چیزی رو می خوای که اونها می خوان، متنفرم! خدا یکیشون رو همین فردا مرگ بده، انشاالله!

همه اتفاقات لعنتی دنیا باید این روزها بیافته! روزهای پر اتفاق دارن حالم رو بهم می زنن!

الو! خدا؟ اجازه هست ما بمیریم؟ خیر؟ ممنون! پس لااقل اجازه بفرمایین بخوابیم! اونم خیر؟ باشه یکی دیگه هم طلبت...


کلمات کلیدی:
 
شرح حال!
ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٢۱  

دیدار یار غائب دانی چه ذوق دارد

ابری که در بیابان بر تشنه ای ببارد.


کلمات کلیدی:
 
زن لوط!
ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٢٠  

دارم می روم. کوله بارم را بسته ام. سفری بی بازگشت!

صدایم نکن، اصلا.

اگر به عقب نگاه کنم تمام است، تمام!


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱/۱۸  

دوست من!

خودت خوب می دونی که داری بد قضاوت می کنی!

ما سر این موضوع با هم توافق کردیم! نکردیم؟

من عذر تو رو نخواستم! خودت هم می دونی!

همونقدری که تو تنها می مونی، من هم می مونم!

ولی دارم تحمل می کنم! آخه ما به هم قول دادیم! ندادیم؟

ضمنا نفهمیدم منظورت از سر منشا نابسامانی تو زندگی دیگران چیه!

تو برای من حیلی چیزا بودی! از جمله سر منشا آرامش قلبی...

من فکر می کردم دیگه ...

هنوز هم همونطور فکر می کنم!


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱/۱٥  

ده روز پیش در پی تصمیمی ناجوانمردانه ، که دوست جوانمردانه به آن گردن نهاده و بزرگوارانه پذیرفتش، دلم را از گرو در آورده و رهایش کردم!

چه بر من و او گذشت در این مدت، بماند.

مهم اینست که اوضاع رو بسامان است...

هر کجا هست خدایا بسلامت دارش!


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱/۱۳  

آن دوستی قدیم ما چون گشته است

ماندست به جای یا دگرگون گشته است

از تو خبرم نیست که بی ما چونی؟

باری، دل من ز عشق تو خون گشته است

***

بختی دارم چو چشم خسرو همه خواب

چشمی دارم چو لعل شیرین همه آب

جسمی دارم چو جان مجنون همه درد

حالی دارم چو زلف لیلی همه تاب

***

رفتیم و گرانی ز وصالت بردیم

در دیده نمونه جمالت بردیم

تا مونس هر دو یادگاری باشد

دل را بتو دادیم و خیالت بردیم


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ٧:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/۱٢  

تا از برم آن یار پسندیده برفت

آرام و قرار از دل شوریده برفت

خون دلم از دیده روان است از آنک

از دل برود هر آنکه از دیده برفت


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۸:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱/۱۱  

همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی

به نوای آشنایی بنوازد آشنا را


کلمات کلیدی:
 
بدادم برس ای اشک!
ساعت ۱:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٩  

بدادم برس ای اشک،دلم خیلی گرفته

نگو از دوری کی؟ نپرس از چی گرفته!

منو دریغ یک خوب، به ویرونی کشونده

عزیزمه تا وقتی، نفس تو سینه مونده

تو این تنهایی تلخ، منو یه عالمه یاد

نشسته روبرویم، کسی که رفته بر باد

کسی که عاشقونه، به عشقش پشت پا زد

برای بودن من، به خود رنگ فنا زد

چه دردیه خدایا، نخواستن اما رفتن

برای اون که سایه ست،  همیشه بر سر من

کسی که وقت رفتن، دوباره عاشقم کرد

منو آباد کرد و خودش ویرون شد و رفت

بدادم برس ای اشک،دلم خیلی گرفته

نگو از دوری کی؟ نپرس از چی گرفته!

به آتش تن زد و رفت، تا من اینجا نسوزم

با رفتنش نرفته، تو خونمه هنوزم

هنوز سالار خونه ست، پناه منه دستهاش

سرم رو شونه هاشه، رو گونه مه نفسهاش

بدادم برس ای اشک،دلم خیلی گرفته

نگو از دوری کی؟ نپرس از چی گرفته!


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۳:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٦  

چون خیال توام رباید خواب                  من و من مانم این شبان دراز

جان به سوی تو می کند آهنگ           دل به سوی تو می کند پرواز

                                             ***

آرزوی منی نپرسد کس                      که چرا ز آرزو جدا گشتم

چون تو در خانه بودی ای دلدار              من چنین کو به کو چرا گشتم؟

                                             ***

ماه بودی چو مهربان بودی                   ور ز نازت سر عتابی بود

زندگی بود آنچه با تو گذشت               بجز آن هر چه بود خوابی بود ...

                                                                                           --->دکتر پرویز ناتل خانلری


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٤  

صبحست؟!

ساقیا...

قدحی پر شراب کن!

دور فلک درنگ ندارد...

شتاب کن!


کلمات کلیدی:
 
بهار... بی يار!
ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٢  

دوست سفر کرده ام دو روز است که مرا در بی خبری گذاشته!

به کدام امید؟  اینکه فراموشش کنم؟

بود آیا؟!؟


کلمات کلیدی: